عزيزِ نداشته ام؛
اندكى صبر...
نوبتِ ما هم ميشود!
ميرسد وقتِ عاشقى كردنمان...
به رخ ميكشيم تمامِ دوست داشتنمان را...
نوبتِ بازىِ آنهاست فعلاً
بيا بنشينيم و تماشايشان كنيم!
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 12:11
ی دنیا لبریزم از اشک های که باید میریختم
خیلی وقته شبیه سد شدم برای اشک هام
نه دریای هست کنارم نه دریایی میبینم که راحت شم از این اشکام
فقط نسیم دریا احساس از ی دنیا فاصله
اینقدر زیاد شدن که میترسم داخلش غرق بشم
خیلی سنگینم
از فشار زیاد اشک نرفتم بهم فشار میاد
هر چند خیلی تنهام اما نمیدونم چرا نمیریزن بازم
هر چقدر سعی کردم مثل بارون ببارم
بارون حواسش هیچوقت به کسی ولی میباره
جوابی ندارم هنوز برای اشک منتظرم
شاید مثل من همش انتظار بکشن
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 12:11
من سيگار كشيدم :)
قرص خوردم :)
گريه كردم :)
آهنگ گوش دادم :)
معتاد شدم :)
خنديدم :)
ولی تو نرفتی از يادم:)
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 12:11
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 12:11
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 12:11